تبليغاتX
AVAZE SOKOOT







































دیگر از این سکانس خسته شدم...برگرد...
به خاطر دل من نه
ولی محض خاطر هذیونالیسم های آبستن هم که شده برگرد...
سال هاست که سراغ تورا از من می گیرند...
تو که دوست نداری شعری دیگر در من سقط شود !

+نوشته شده در چهارشنبه 27 اردیبهشت1391ساعت12:1توسط AvazeSokoot | |


حالم خوب است.

- علی آقا خودت را کم به این کوچه بزن !

رویت که سنگ پا نیست ؟!

+نوشته شده در پنجشنبه 11 اسفند1390ساعت16:9توسط AvazeSokoot | |


دخترک به من لبخند زد

و حبه ای قند در من گمنام شد !


...

دخترک ...

نمی خواهم خنده خنده ،

نگاهم...

افکارم...

احساسم...

نمک گیر نگاهت شود !

+نوشته شده در سه شنبه 9 اسفند1390ساعت2:28توسط AvazeSokoot | |


گاهی وقت ها سکوت یک مشت می شود!
و صورت تو ، وصفش ناگفتنی...!!!

+نوشته شده در شنبه 6 اسفند1390ساعت1:36توسط AvazeSokoot | |


وخی برو بیرون از حال من...
چرا همیشه منو به هپروت می بری ؟!!!


_پ.ن_____________________
وخی: پاشو

اصفهانی ها و مشهدی ها  میگن .

+نوشته شده در پنجشنبه 4 اسفند1390ساعت13:35توسط AvazeSokoot | |


امروز....

خسته ام از فردای مثل دیروز !

+نوشته شده در دوشنبه 1 اسفند1390ساعت23:11توسط AvazeSokoot | |


افکار برهنه ی من ...

که کمی تجاوز برای فریادشان کافیست.

_پ.ن____________

بعضی حرفام منی داره ...

مواظب مخ باکره ات باش !!!

+نوشته شده در شنبه 29 بهمن1390ساعت19:10توسط AvazeSokoot | |


صبح ها ، با امید از خواب بیدار می شوم ،

شب ها با فروغ به خواب می روم.....

                               گاهی هم با شاملو.....

+نوشته شده در جمعه 28 بهمن1390ساعت2:28توسط AvazeSokoot | |


جوانی ام همراه پدر و مادرش به گا رفت
و قطعا هیچ وقت از گا باز نخواهد گشت ....!

+نوشته شده در سه شنبه 25 بهمن1390ساعت10:6توسط AvazeSokoot | |


این بار دیوانه تر از قبل

رو در رویت می ایستم و

با همین لکنت زبان

می گویم ...

دوستت دارم.

+نوشته شده در سه شنبه 29 شهریور1390ساعت9:19توسط AvazeSokoot | |